جمعه ۲۱ دی ۱۳۸۶ ه‍.ش.

یکی از حوادث غیر مترقبه ی امروز آفتابی شدن آقتاب که این روزها کم آفتابی می شد بود
یه برف
یه باد
یه آفتاب
هوا سرده
زندگی سرده
دنیا سرده
منم دلسردم
نمی دونم چرا !
نمی دونم و می ترسم
البته نا امید نیستم

پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۶ ه‍.ش.

امروز به من ثابت شد که همیشه چیزهای قدیمی و کم مصرف رو نباید دور ریخت .
امروز بعد از حدود چهار روز کمبود و افت فشار گاز بالاخره عزیزم مثل قدیما علاالدین و چراغ نفتی و والر رو از زیر زمین آورد و روشن کرد .
خلاصه کمبود گاز باعث شد که چشممون بعد از حدود ده دوازده سال به جمال علاالدین و چراغ نفتی و والر و چند تا دیگه از وسایل گرمایشی قدیم روشن بشه .
بوی نفت هم که دیگه . . .
نمی دونین بازار وسایل نفتی و کپسول های گاز تو شاهرود چقدر داغه
نو که اومد به بازار کهنه شده دلازار
ولی حالا ظاهرا بر عکس شده
کهنه ها اومدن به بازار
اما مهمتر از همه باز هم تبعیضیه که بین شاهرودی ها و سمنانی های . . .
لعنت الله علی قوم الظالمین
شاهرود هنوز گاز نداره در حالیکه مشکل گاز سمنان یه شبه حل شد
البته که گاز شاهرود از شماله و سمنان از تهران ولی آیا اگرز سمنان جای شاهرود بود باز هم مشکل گاز این قدر طولانی مدت می شد ؟

شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۶ ه‍.ش.

Mecca

لبيـك يـا الله منى


حج ، بودن تو را که چون کلافی سر در خویش گم کرده است ، باز می کند.
این دایره بسته ، با یک نیت انقلابی ، باز می شود ، افقی می شود ، راه می افتد ، در یک خط سیر مستقیم ، هجرت به سوی ابدیت. به سوی دیگری ، به سوی او !
هجرت از خانه خویش به خانه خدا ، خانه مردم ! و تو ، هر که هستی ، که ای ؟ انسان بوده ای ، فرزند آدم بوده ای ، اما تاریخ ، زندگی ، نظام ضد انسانی اجتماع ، تو را مسخ کرده است .
و تو ، جاده تاریخ را پیش گرفتی ، به راه افتادی ،کوله بار امانت خدا بر دوشت ، پیمان خدا در دستت ، نام ها که خدا به تو آموخت و در دلت و روح خدا در کالبدِ بودنت و ...
عصر ، تمامی سرمایه ات و تو ، کارت ؟ همه از سرمایه خوردن ! پیشه زندگی ات؟ زیانکاری ، نه زیان در سود ، زیان در سرمایه: خسران! و به عصر سوگند که انسان هر آینه در زیانکاری است.
و تو ، تا حال چه کرده ای؟ زندگی کرده ای !
- چه در دست داری؟
- سال ها که از دست داده ام !
و چه شده ای؟ ای بر سیمای خداوند ! ای مسئول امانت او ؟ ای مسجود ملائک او ؟ ای جانشین الله در زمین ! در جهان !
شده ای پول ، شده ای شهوت ، شده ای شکم ، شده ای دروغ ، شده ای درنده ، شده ای پوک ، پوچ ، خالی ! یا نه ، پر از لجن و دگر هیچ !
اکنون ، هنگام در رسیده است ، لحظه دیدار است. ذی حجه است ، ماه و جج ، ماه حرمت.
و تو ای لجن ، روح خدا را بجوی ، باز گرد و سراغش را از او بگیر ، از خانه خویش ، آهنگ خانه او کن ، او در خانه اش تو را منتظر است ، تو را به فریاد می خواند ، دعوتش را لبیک گوی !
"مناسک حج.دکتر علی شریعتی"


سلام

مشکلات زیاد میهن بلاگ کلافم کرد از این به بعد اینجام

راستی امروز دانشگاه قرعه کشی حج دانشجویی بود

از بین حدود 800 نفر نفر چهارم اسمم در اومد

سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۶ ه‍.ش.

Never Say Never


دلهامان اگر گرم باشد، تاب خواهیم آورد سالهای زندگی مان را
زمستان گذشته است، گلها شکفته اند
و باز زمان نغمه سرایی فرا رسیده است
و تو ای کبوتر من، که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستی
بیرون بیا و بگذار صدای شیرینت را بشنوم و صورت زیبایت را ببینم
زیرا اکنون دیگر زمستان به پایان رسیده است
تو را به جای همه ی زنانی که نشناخته ام، دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام، دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی زنانی که دوست نمی دارم، دوست می دارم
سپیده که سر بزند
در این بیشه زار خزان زده، شاید دوباره گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوییدیم
پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز
«پل الوار»
پ.ن:امشب مدار صفر درجه هوش از سر ما برد و این شعر که در متن فیلم خوانده می شد اشک از این دو چاهک دل خارج کرد و ما را بر آن داشت تا این پست مقدس را آپ کنیم.
از Adieu Gary Cooper